آنچه گذشت جوانی ما بود ! سی سال به بهانه های مختلف وقت خریدند ! خامنه ای ! بعد رفسنجانی با قول تحولات اقتصادی و سازندگی و ... بعد دیدند جواب نمیدهد خاتمی را آوردند با قول اصلاحات ! بعد دیدند صدای اصول گرا ها در آمد احمدی نژاد را آوردند ! بعد صدای همه در آمد گفتند موسوی را میاوریم و تا الان 2 سال از خرداد 88 میگذرد و آنها همچنان دارند وقت میخرند و همه اینها مترسکی است نه برای ترساندن بلکه برای اینکه سر جایمان بنشینیم و منتظر باشیم ! عمر آنها به کیف می گذرد با این وقت خریدن ها و عمر ما با زجر ! حالم از هموطنانم بهم میخورد ! هموطنانی که در توهم سبزند ! در توهمند که کسی برای آنها کاری خواهد کرد ! به خاطر بزدلی عده ای بت پرست و کم مایه من هم نباید مزه آزادی را بچشم !حالم شاید از تو ، همین تویی که این نوشته را می خواند بهم می خورد ، چون می خواهی آزاد شوی ولی با خریتت نه تنها باعث آزادی خود نمی شوی حتی دلیل زجر و زندانی بودن من هم شده ای ! چرا که امثال تو به دلیل اینکه همیشه چشمشان به کمک دیگران بوده و به دنبال منجی بوده اند نگذاشته اند همفکران من سکان را به دست بگیرند !از توئی که در اوج جوش و خروش من زمانی که امثال من جلوی گلوله بودند چشمت به دهان میرحسین و شیخ مهدی بود که سکوت کنی یا همراهم فریاد بزنی و ... حق هم داری نسل سومی هستی ، جربزه ات را گرفته اند ! از همان موقع که در مدرسه به ما آموختند ما هیچ کاره ایم و همه چیز دست خدا و منجی آن است ، همان موقعی که ما را نیازمند کوپن روغن و شکر و ... کرده اند این نیازمند بودن به حامی را در ما پروراندن ، اگر کمی هم جسارت داشتی سر سهمیه ها و ... از تو سلب شد ! ولی من در ایران زندگی میکنم ! بنزین آزاد می زنم ! یارانه ثبت نام نمی کنم و وضعم هر روز بد تر از دیروز می شود و تو به زندگی ذلت بار خودت ادامه میدهی البته با صدقه های حکومتی !
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
درباره من
دنبال کننده ها
با پشتیبانی Blogger.
0 نظرات:
ارسال یک نظر